تبليغاتX
Personal Blog for Mehrzad mousavi
گاهنامه ای برای دل تنگیهايم

وقتی تنگ غروب بارون به شیشه می زنه

همه غصه های دنیا توی سینه منه

توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام

دیگه غیر از یک پنجره هیچی نمی خوام

پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم

منتظر واسه رسیدنت تو بارون می مونم

زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره

منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره

بعضی وقتها که می یای سر روی شونم می ذاری

تموم غصه ها را از دل من بر می داری

اما این فقط یه خوابه ، خوابه پشت پنجره

وقت بیداری بازم ، غم می شینه تو حنجره

*يغما گلرويي*

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1384ساعت 23:11  توسط مهرزاد موسوی  |