|
گاهنامه ای برای دل تنگیهايم
|
فریاد نزن ای عاشق
من صدایت را درون قلب خود می شنوم
درد را در چهره عاشق تو ، با ذهن خود می نگرم
فریاد نزن ای عاشق
فریاد نزن...
****
+: بی سبب نیست چنین فریادم
بیگناه در دام عشق افتادم
چه درست و چه غلط زندگیه
هم خودم ، هم تو را بر باد دادم
بی گناه در دام عشق افتادم
× : اگر احساسم را می فهمیدی
قلبت را دوباره می بخشیدی
لحظه پایان این دیدار را
روز آغازی دیگر می دیدی
+:اگر بیهوده نمی ترسیدم
عشق را آنگونه که هست می دیدم
شاید این لحظه غمگین وداع
قلبم را دوباره می بخشیدم
×: ما سزاوار اگر گریانیم
این چنین خسته و سرگردانیم
ما که دانسته به دام افتادیم
چرا از عاشقی رو گردانیم؟
+: بیشتر از همیشه دوستت دارم
گرچه از عاشقی و عاشق شدن بیزارم
زیر آوار فروریخته عشق
از دلم چیزی نمونده که به تو بسپارم
×: تو که همدردی مرا یاری بده
به من عاشق امیدواری بده
اگر عشق با ما سر یاری نداشت
تو به من قول وفاداری بده
***
وقتی پیمان دل را می بستیم
گفته بودیم فقط عاشق هستیم
ولی با عشق نگفتیم هرگز
از دو عین نابرابر هستیم
نه گناهکاریم و نه بی تقصیریم
من و تو بازیچه تقدیریم
هر دو در بی راهه ی بی رحم عشق
با دل و احساس خود درگیریم
*خوانندگان : بیژن مرتضوی و مریم*