|
گاهنامه ای برای دل تنگیهايم
|
××× قهوه خونه :
در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نیست
آن شمع که می سوزد و پروانه ندارد
××× کافی شاپ :
ذهن آشفته دیگر مجال نوشتنی برایم نمی گذارد . مدتی است چنین می نویسم در ذهنکم.حتی دیگر برای چنین نوشتن توانی ندارم و حالی نیز در آن نیست.بهتر گویمت،پر از گزافه گویی های روزمره و پر از سیاهی های فکر بودم و اندک زمانی داشتم به خود می آمدم که تا به حال در تلاشم اگر این فشارهای بی مجال و بی برنامه بگذارد...نمی خواهم که دوستانم چنین پندارند که زندگی از دید این نویسنده سیاه است و کسل کننده.دوست ندارم به چنین تفکری دست یابم.هرگز.اگر بیش از اندازه دم می زنم از اتفاقات روزمره شاید دلیل بر این باشد که دوست دارم بگویم و خالی شوم.نمی گویم تنهایم (نمیخواهم بگویم تنهایم).زیرا چنین نیست.!اگر دوستان بهترینت را از خود دور بینی و از آنها فاصله ای بخاطر فیزیک مکانی مکتب خانه ازاد اسلامی گرفته باشی و آنجا نیز همین طور ، آیا تنهایی ؟!!!مسلما تو هم چون من می گویی نه.(پس تو هم تنهایی ).
خسته شده ام از ادامه این متن مزخرف.دلیل اینکه چرا اینگونه نوشته ام را هم نمی دانم.می بینی،زمانی که بی دلیل انجام می دهی فقط ، می تواند دلیلی بر بی حوصلگی باشد و خستگی.اما این بار می خواهم ادامه دهم.یعنی کوتاه نمی یام.می کشمش .فقط خواستم بنویسم و شروع کردم و ادامهمی دهم به هر جا که رفت این ذهن آشفته.هیچ کس در حال حاضر از تفکراتم با خبر نیست.الان ۲ماهی می شود که اینگونه ام.حتی محسن،حتی رسول و حتی احمد و محمد هم نمی دانند .نمی دانم چرا.فقط این را می دانم که نباید دوباره به تکرار بپردازم.پیش هرکسبه طریقی می چرخانم خودم را تا ...
نزول تا چه زمان ؟
رکود تا چه زمان ؟
رفتن تا چه زمان ؟
رستن از چه زمان؟!
دیوانگی تا چه زمان ؟!
گویند : دیوانگی عالمی دارد ،
اما چقدر تکرار این عالم ، چقدر ؟!
باید گریخت .
گریختن جواب تمام این نوشته های پوچ و سیاه واره است.
سیاه مشقهایی برای دل تنگ!
کدام دل تنگ ؟
کدام کشک ، کدام هونگ؟
دل خوش سیری چند ...
-(هزار تومن!)
چو تخته پاره بر موج ، رها رها رها من