تبليغاتX
Personal Blog for Mehrzad mousavi
گاهنامه ای برای دل تنگیهايم

سبزه و قرآن همیشه دست من بود و آب و سکه دست بابا...مراسم مادر مه رو می گم.

یاد نوروز و کرسی خانه پدربزرگ و تکلیفهای شب عید بخیر.زمانی که هم پیکهای کوچک شادی را کامل می کردیم و هم تکالیف معلمهای مهربون جنایتکارمون را.یاد سوختنهای پاهام موقع خواب زیر کرسی بخیر. یاد خانه هایی که با پشتی های خوانه پدربزرگ می ساختم بخیر.یاد چشم نظرهایی که با اسپندهای و گلپرهای تازه سبز شده باغ آقاجون(پدربزرگ) و تیکه پارچه های قرمز و آبی رنگ ننه آقا (مامان بزرگ) می ساختیم بخیر.یاد عیدی ۲۵ تومانی آقاجون و مراسم مادر مه* سال نو بخیر.همیشه سبزه و قرآن دست من بود و بابا آب را به نشانه روشنایی تو اتاقها می پاشید با صلوات بر محمد و آل طاهرش!

زمانی که بچه بودم همش دنبال این بودم که سال هرچه زودتر نو بشه.اصلا هیجان خاصی داشت و هر سال قشنگتر از پارسال.شاید بخاطر این بود که دوست داشتیم زودتر بزرگ بشیم یا شایدم بخاطر اینکه مدرسه ها ۱۵ روز تعطیل بود.شایدم بابت سیزده بدر و جمع شدن دور همدیگه بوده و بازیهای بچگیهامون ، وسطی با بزرگتر ها که همیشه نخودی بودیم و تو زمین بازی می کردیم.بزرگترها با ما آروم بازی می کردن تا چیزیمون نشه و ما فکر می کردیم که بازیمون خیلی خیلی توپه که نمی تونن بزنن.!!چه دورانی بود.الان اصلا نوروز دیگه اون صفا رو نداره.شاید بخاطر اینه که وقتی بزرگ شدیم دوست نداریم بزرگتر بشیم و دوست داریم به کودکی هامون برگردیم.شاید بخاطر این هست که دیگه عمونوروز را باور نداریم و می دانیم از جنس ادبیات و آیینهای سنتی است.هنوزم نمی دونم دقیقا بابت چه هست.نمیدونم و همین ندانستنها داره نوروزم را به تکرار می رسونه.تنها مراسم مادر مه برایم همان زیبایی را دارد.قرآن و آب دست من ، سبزه دست بابا.آب را به داخل اتاقها به نشانه روشنایی می پاچم  و به اتفاق بابا بلند صلوات بر محمد و آل طاهرش می فرستیم.اصلا دوست ندارم این جابجایی در اجرای مراسم را.احساس می کنم هر لحظه به پیر شدن بابا نزدیک می شم و خدایی نکرده.....(زبانم لال بشه الهی).دلم گرفت.جالبه.اولین دلگرفتگی سال نو چقدر مسخره بود.برای تبریک عید آمدم و به دلتنگی رسیدم.حالا یه خنده از ته دل و صلوات بر محمد و آل طاهرش برای حفظ همه خانواده ها و سلامتی همه علی الخصوص در کنار بودن پدرم.

یاد خیلی چیزا بخیر.یاد نوشته های روزانه عید که چندین سال به عیدنوشت تبدیل شده بود و سالها نیز از آن زمانها می گذرد.خلاصه در یک  جمله:

یاد باد آن روزگاران یاد باد

*مادر مه : یکی از رسوم شمال کشور در شروع سال نو و لحظه آغاز تحویل سال (در اینباره پاره ای خواهم نوشت بعدا!)

+ نوشته شده در  جمعه 3 فروردین1386ساعت 23:14  توسط مهرزاد موسوی  |