|
گاهنامه ای برای دل تنگیهايم
|
دومین روز خاطره یکشنبه شد و تو آن را به نام خود سند زدی.....
تمام دیروز را خواب بودم.دلم نمی آمد بیدار شوم . حداقل می خواستم تا یکروز هیچ صحنه دیگری وارد آن لحظه زمانیم نشود.
- سند زده ام همه (تمامیتم را) را به حرمت چشمانت، به نام تو !
- هیجانی ست بشر....
- عشق کاملا تعطیل است و عاشقی دنیای باطلی است. شک نکنید.
- خواب به چشمام نمیاد / یک و دو / دو و سه / سه و چهار ........
- پروردگارا در حق ما مهربانی کن.
ایمان بیاور به لحظه ای که در قلبت نازل می شویم....