تبليغاتX
گاهنامه ای برای دل تنگیهايم - پس من با خاطراتم و ...
بلاگ شخصی مهرزاد موسوی
دلتنگم و همین مرا بس که در این دنیای افسون شده هیج ندارم..نه!

نه ، من خاطراتی دارم که به جای تمامی دنیا مرا بس است و در مقابل آن دنیای بزرگ شما  کوچک است...این دنیای افسون شده ارزانی خودتان و من هم میروم تا با خاطراتم زمان را سپری کنم تا از افسون دنیای شما هیچ نفهمم.

می روم در خاطراتم و پرواز می کنم در آسمان آبی و پاکش و از میان ابرهای سفیدش گنبدهای طلایی کسی را می بینم که هر ساله به پابوسش می روم. بزرگی که هر چه دارم از اوست ولی شما همچنان روی زمینید و آسمان سیاه و غبار آلود دنیای افسونتان را می نگرید و گنبدهای طلایی ندارید...

این طور می پندارید که گهگاهی هم می توانید قله دماوند را بنگرید و آن را گنبد خود می پندارید و  با این نشانه  هوا را تمیز و آسمانتان را آبی می پندارید اما من که این بالا هستم به شما خواهم گفت که آبی آسمانتان هم ارزانی خودتان ...

پس من با خاطراتم هستم و خواهم بود و این دنیا ارزانی خودتان...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 دی1383ساعت 20:55  توسط مهرزاد موسوی  |