|
بلاگ شخصی مهرزاد موسوی
|
الان مدتیه که این حالت را تجربه می کنم.حالت بسیار عجیب و مزخرفیه.خدایا به که بگویم؟به که بگویم و با چه رویی بگویم؟به که و با چه رویی و با چه توانی بگویم که....؟بگویم که کسی را دوست میدارم و از او خود را می سازم و در او خود را می بینم؟با چه تضمینی؟اگر تو ضمانت دهی که این همان چیزیست که من گم کرده ام به همه می گویم که من گم کرده ام را دانستم ولی هنوزم آنرا گم کرده دارم.!نمیدانم چه می گویم و چه می نویسم.نوشتن را میدانم ولی درست نوشتن را باید بیشتر تمرین کنم.خدایا نمی دانم چه می نویسم و چه می گویم،فقط می دانم که چیزی را گم کرده ام..!
چیزی را گم کرده ام که شاید تو باشی،یا شاید او،شاید هم خودم را گم کرده ام.به هر حال هر چیزی که باشد این گم کرده ام و از هر جنسی باشد برای من مهم اینست که من گم کرده ای دارم ....