|
بلاگ شخصی مهرزاد موسوی
|

جو آغوش تو برفی است من اما داغم
این چه سری ست که در مرکز سرما داغم
من پسر خوانده ی هذیانم و ته مانده تب
آتشم ، آتشم ، آتش که سراپا داغم
این پدر سوخته دل را به تو دادم شاید
یخ احساس تو را آب کند تا داغم
من چرا بی جهت این قدر به خود می پیچم
سسسردم شده اما چچرا داداغم
وقتی امروز به فردا برسد می فهمم
چه بلایی به سرم آمده حالا داغم
غزلم شروه ی درد است تو اما سردی
جو آغوش تو برفی ست من اما داغم
شاعر : هادی حسنی